خرید بک لینک
دیدم باجه تلفن خالیه گفتم زنگ بزنم خدا.الو سلام خدا بیداری.؟میشناسی منو؟.میشه صبح که بیدار میشم چشامو باز کنم و یه نور سفیدی بیادو دلم خالی شه یهو تمومم کنی؟.صدای سرفه ی تو میاد هیوا.. .رفتی پیش خدا

برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:46

سیم های ویلون که میبینم یاد گیسات میوفتم هیوا..آرشه که می کشن نگام قفل میشه به انگشتام ..گیسای تو و انگشتای من به هم رسیدن پاییز یادته؟یادته دست کشیدم روش؟نشنیدی تو ولی من که شنیدم ..یه جیغ بدی داد دل

برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:46

دختر جان این امامزاده سین تو مرا کشت.آرامکده اش را نشانم بده . دو سه تایی حاجت روا نشده با یک بسته شمع کنار گذاشته ام و نذرکرده ام اگر بر آورده شد فقط هفت شبانه روز طعم خوش خوشبختی را بچشم و به زندگی

برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:46

یادم می آید همیشه دیر می رسیده ام.از زنگ اول های دبستان که اتوبوس می آمد و جا می ماندم وقتی هم می رسیدم نگاه لرزانم به حیاط خالی مدرسه یخ می زد و یک ناظم قد بلند که جلویم سبز می شد ..با آن کت و شلوار

برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:46

خودم کو؟؟دلم برای دوست داشتن خودم له له می زند.خودم را کجای این زندگی گم کرده ام که دیگر سراغم نیامد؟نکند دفن شده باشم زیر سالهایی که حواسم به دوست داشتنش بود و یادم رفت حتی یک بار در آینه به خودم سلا

برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:46

وقتی نشستی کنار پنجره و قایم شدن آفتابو پشت بلند ترین ساختمون شهر نگا میکنی یهو دیدی زد به سرم پر کشیدم نشستم رو شونت .همون پروانه قشنگه میشم برات که با ترس گاهی دورت می چرخید ,نزدیکت می شد, تا میومدی نازش کنی میرفت تو باغچه لا به لای شمع دونی ها.یهو دیدی اصلا قاصدک شدم که از ساقه بشکنی منو, بیاری جلوی صورتت تا فوتم کنی ریز ریز بشم بمیرم با نفسات .. که منو بیاری,جلوی صورتت تا از نزدیک چشمای خوشکلتو سیر نگاه کنم و یه فوت گنده کنی و جونم تموم شه واسه چهار ثانیه دیدن خنده هات..

برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:46

به گمانم دنیای کر و لال ها جای قشنگی باشد ,نه دوستت دارمی می شنوند..نه میتوانند به کسی بگویند دوستت دارم.باران هم که ببارد..دست چپشان را از پنجره آویزان می کنند, خیس که شد به صورتشان می چسبانند ..و صد

برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:46

آدم های روانی را همیشه روی تخت آسایشگاه نمی توان جست.خیلی از ماها روانی های بدون تختی هستیم که حسرت چیزهایی که نداریم دیوانه مان میکند.یک نفر دلش بی تاب در آغوش کشیدن مادر است.مادری که سالها قبل در خا

برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:46

گاهی آدمها زودتر از آن چیزی که خیال می کنیم می میرند.مردگانی که روی هیچ دیواری اعلامیه شان چسبیده نمی شود.و هیچ کلنگی قلب زمین را برای قبرشان نمی خراشد.سالها هم که بگذرد بوی تعفن نمی دهند و کرم نمی گی

برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:46

صفحه بندی